ترس = مرگ

یه کوله بار

پر از حرفایی که

ترس

اجازه گقتنشونو

بهم نداد

 

یه سفر

سفری که

نا خواسته

مسافرش شدم

 

حالا منمو

دو تا چشمی که

حسرته

حتی

یه سرابو میکشه

 

یه جاده

جاده ای که

از سرزمینه من

شروع میشه هو

تهش

جایه مرده هاس

 

ما مرده ها

نه می بینیم

نه میشنویم

فقط میدونیم که

نمیدونیم که مردیم

 

شما چی؟

میدونید که نمردید؟

 

/ 2 نظر / 7 بازدید
رها

سلام سامان خوبی عالی بود چه خبرا؟عیدت مبارک پیش ما بیا

نگار

سلام آقا سامان کم پیدا[نیشخند] خوبی؟چطوری؟سال جدیدتم مبارک باشه ایشاله سال خوبی برات باشه و به هرچی آرزوته برسی[گل][لبخند]