پشت این ویترین شلوغ

نگاهش از یه خط جلوتر نمیره

همه دنیاش قرمز

همه راه ها ورود ممنوع

تیکه تیکه خیالشو حراج میکنه

میون چشمهای پر از حسرت

رسیدن رو آرزو داره

با همه قاصدکها قهره

تو گوشاش پر از حرف نگفته

رو دوشش یه دنیا حرف واسه گفتن

دلتنگیه قصه های شبش

میشه فریاد تو چشماش

عروسک خسته پشت ویترین

واسم از غروبایه پاییز

از گرمایه دستایه غریبه ها

از جای پاشون

رو سینه خاکستری میگه

از نشستن رو ابرا

از بارونو چترایه آدما

میگهو میگه

میگهو میگه

تا قلبش تو صداش آروم میمیره

یه پروانه مرده

سبکتر از همیشه

بی رویا

یه ساز بی صدا

خوشبخته خوشبخت

تا ابد خواب

/ 3 نظر / 28 بازدید
سحر

این که ازدل وذهن خودت میادکاراتوباارزش میکنه

.......

وسط یه مرداب میونه خزه ها یه نیلوفر چاق پنهون بود نیلوفر با همه دوست بود اما بیشتر با ماهی رفیق بود همه رازای شبونشو به اون میگفت ولی نیلوفر میدونست که عمری نداره تا پاییز فقط چاق میمونه بعد پاییز خوراک مردابه واسه همین آخرای تابستون تو یه شب بی بهونه به ماهی گفت من میخام با یه نیلوفر دیگه برم سفر برم پشت اون درخت توام میای؟ ماهی سکوت کرد و گفت من نمیتونم نیلوفرم بهش گفت: فردا صبح از اینجا میرم نگران من نباش من یه همراه دارم ماهی آروم رفت تو خونه ش شب طوفانی رد شد باد نیلوفرو از جا کند ماهی اون شبای پاییزو تنهای سر کرد تا بهار شد نیلوفر یکمی اونورتر بود ماهیم بابا شده بود

.......

راستی یادم رفت بگم آهنگی که گذاشتی خوشکله