سکوت پاییزی

آسمون کبوده

خورشید آروم

رو مخمل سیاه خوابیده

صدای ناقوس مرگ فردا بلند شده

تو شهری که لبخنده خدا

تو قاب عکسا خشکیده

 

دنیا هنوزم داره

راهشو میره

بازی تموم نشده

اما ثانیه ها باهم قهرن

عقربه ساعت رو کسی یادش نیست

اونم قهر کرده هو

یه گوشه زانوهاشو بغل گرفته

 

قصه های مادرم تموم شده

شبا خوابم نمیره

قهرمان قصه هاش رفته دنبال خودش گشتهو

حالا گم شده

 

پ.ن : یه زمان هایی , سکوت آدما رو با هیچ کلیدی نمیشه باز کرد .....

/ 20 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ستاره بی نشان

تابلوی سکوت پاییزیت مث پاییز من خیلی سیاهه.. سکوت...سنگین تر از فریاده... خب اون از اولم گم شده بود..اگه خودشو گم نکرده پس چرا دنبال خودش راه افتاده.. دنیا راه خودشو تا ابد میره و به مرگ زمان هم کاری نداره..زمان اینجا نمرده... اینروزا کمتر خدارو یاد میکنن... احساست خیلی سیاهه...من سیاهه نویسم اما نه به سیاهی نوشت تو...

الهام

سلام سامان جان ! خوبی؟ بسیار زیبا بود متن این بارت. موفق باشی![لبخند][گل]

عجل عشق

سلام... نمیگی نظرات غیر فعال میکنی من حفام رو کجا بزنم... خوشحال شدم که دوباره حرفا برات مهم شد ...[گل]

صورت زخمی

دل گمراه من چه خواهد کرد با بهاری که می رسد از راه؟ ِیا نيازی که رنگ می گيرد در تن شاخه های خشک و سياه دل گمراه من چه خواهد کرد؟ با نسيمی که می تراود از آن بوی عشق کبوتر وحشی نفس عطرهای سرگردان لب من از ترانه می سوزد سينه ام عاشقانه می سوزد پوستم می شکافد از هيجان پيکرم از جوانه می سوزد هر زمان موج می زنم در خويش می روم، می روم به جائی دور بوتهء گر گرفتهء خورشيد سر راهم نشسته در تب نور من ز شرم شکوفه لبريزم يار من کيست ، ای بهار سپيد؟ گر نبوسد در اين بهار مرا يار من نيست، ای بهار سپيد دشت بی تاب شبنم آلوده چه کسی را بخويش می خواند؟ سبزه ها، لحظه ای خموش، خموش آنکه يار منست می داند! آسمان می دود ز خويش برون ديگر او در جهان نمی گنجد آه، گوئی که اینهمه «آبی» در دل آسمان نمی گنجد اپممممممممممممممممممم

عجل عشق

خداوندا اگر بزرگترین آرزویم را بخواهی ، چیزی جز یک روز قایم باشک بازی کردن با تو نمی خواهم! یا تو پنهان شو ، یا مرا از دید خود پنهان کن!!! تنها یک روز کافیست برای چال کردن تمامیِ گناهانم در باغچه ای که تو نمی دانی کجاست!!

دختر اسفند

مواظب خودت باش اگه منو ندیدی اگه دلت شکستو تو باز به شب رسیدی مواظب خودت باش گرگا کمین نشستن واسه به تو رسیدن هرچی پله شکستن تو جاده های برفی اونجا که سوت و کوره مواظب خودت باش روشنی خیلی دوره [گل][گل][گل]

شهروز

سلام چقدر خوب تصویر سازی می کنید، فقط کاش کمی پازل های این تصویرهارو با هم جفت و جورش کنید، مثلا یک ریتم کلی به نوشته هاتون بدین محتوای نوشته هاتون کمی غمناکه، کاش کمی لطافت نوشته هاتونو بیشتر کنید، به نظرم اونجوری بهتر میشه، هم برای شما و هم برای دیگران شاد باشید و شادی بخش دیگران

سمیرا

اگر با کسی نیست خوشحال نباش... وقتی تنها مانده یعنی هنوز نتوانسته تو را ببخشد و برود... ! [گل]