شب به جایه روز

میخواست این دفعه یه کار مهم بکنه

یه کاری که قانونی نباشه

میخواست نظم دنیاشو بهم بریزه

دلش از تکرار شدنش گرفته بود

خیلی فکر کرد

به هر دری زد

اما اخرش فقط

به جایه اینکه شبش رو روز کنه

روزش رو شب کرد .....

/ 28 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نسيم

زیبا بود..مثل همیشه[گل]خبری ازتون نبود خوشحالم که برگشتین[لبخند]

دخـــــــــتر اسفند

ه دور ماندن از زمین میسرمان است نه دیر ماندن از زمان اما شگفتا ! بشارت رستگاری را در اتفاق این دو واقعه جار می زنند این هم حکایتی است هم این که بیداری پاداش رویا باشد نه کیفر آن و تو ناگاه دریابی که به کاخ خواب ها سلطنت زخم را چاکری می کنی حکایت دیگر است چندان حکایتی هم نیست

ازاده

راهی را که روزی با هم به شتاب رفته بودیم حالا به تنهایی باز می گردم اما این بار آهسته تر از همه چیز حرف هایی از سر زبانت راه افتاده است که باید تا ندیده اند بردارم و به خانه ببرم، بعضی را یک بار فریاد بعضی را چند بار زمزمه بعضی را برای همیشه پنهان خواهم کرد و هر چه ماند می توانی در دفتر آینده ام بخوانی با هر شتابی که خواستی

ستاره بی نشان

چرا برعکس شد..روزمرگی من همیشه دچارشم...بد دردیه ..خیلی قشنگ درکت می کنم...ولی شب به جای روز دل ادم میگیره ...همون روزمرگی از همش بهتره...

faezeh

[ماچ]خیلی قشنگ بود گلم مثل همیشه دیوونه[ماچ]

ستاره بي نشان

بازم براي اين نظر ميذارم...اينروزا دوباره بد جور دچار روزمرگي و تكرار شدم...از تكرار بدم مياد...بدم مياد...خسته شدم...زندگيم همش به تكرار ميگذره...حالا دلم ميخواد واقعا شب به جاي روز باشه.... تازه اين حستو درك ميكنم....ولي حيف كه نمي شه...نمي تونم...نميذارن...