فلاش بک

آفتاب داره میره

برگایه درختا با نسیم میریزن رو زمین

صدایه شلوغی

همهمه بچه ها

سواره تنها تاب پارک

همه جارو پر کرده

..

.

بازیگر اما

یکم اونورتر

یه جا که از همهمه خبری نیس

خوابیده رو زمین

انگار اونم یکی از برگایه زرده که

نسیم از درختش جداش کرده

..

.

داره به صدایه زمین گوش میده

اون همهمه رو نمبینه

بچه ها رو نمیبینه

اون دوتا بچه رو میبینه که

دارن تاب میخورن

صدایه خنده از اون ته هایه دلشون بلند شده

انگار تاب بازی نمی کنن

دارن تو دنیایه خودشون پرواز میکنن

فرشته هارو میبینه که دارن اونا رو هول میدن

انگار خورشید نیس

عوضش همه جا رو گرده هایه نور گرفته

هیچ صدایی جز خنده اونا نمیاد

/ 4 نظر / 18 بازدید
βɷɷ¥д

[افسوس] چقدر قشنگ بود چقـــــــــــــــــــــــــــدر...[گل]

faezeh

اگر مایل به تبادل لینک هستی خبرم کن[ماچ]

زمین خورده مغرور

واااااااااااااااااای سامان.خیلی قشنگ بود.خیلیییییییییییییییییییی.[دست]

تارا

کنجکاو شدم بدونم اون دوتا بچه چه ربطی به گذشته بازیگره داشتن .یکیش خودش یکیش عشقش [نیشخند]؟ ولی فلش بک قشنگی بود در کل