جنازه نوشت

پرده هارو زد کنار

بارون میومد

دستاشو کشید رو شیشه

شاید اشکایه پنجره رو پاک کنه

شایدم میخواس یه خطی رو شیشه یخ زده بکشه

نگاشو برد یکم دورتر

تا اونوره پنجره

اونو دید که مثه همیشه

زانو بغل

زیر همون درخت بید

تو پارک لاله

نشسته هو

نگاش میکنه

با یه لبخند که دوسش داره

نفساش گرم شد

رو شیشه بخار نشست

تند تند بخارا رو پاک کرد

نکنه که اون بره هو

نبینتش

ایندفه

اون دیگه تنها نبود

خودشو دید که اونو بغل گرفته

دوتایی به اینور پنجره نگاه میکردن

با یه لبخند

که دوسش داش

..........

چشاش تار شد

انگاری اینوره پنجره هم

بارون گرفته بود

اما دستاش بالا نمیومد که پاکشون کنه

زل زده بود

داش خودشو میدید

که داره با اون میره

زیره بارون

با یه لبخند

که دیگه دوسش نداش

 

 

"جنازه سخنگو"

/ 9 نظر / 2 بازدید
سکوت

بارون و یک فنجون قهوه تلخ و یک دل سیر عاشقی برای زنده موندن کافیه...

ازاده

زرتشت میگه : آنچه را گذشته است فراموش کن و بدانچه نرسیده است رنج و اندوه مبر

زمین خورده مغرور

وااااااااااااااااااااااااای.سامان.عاشق این پستتم.آفرین عزیزم[لبخند]

صورت زخمی

خوش به حالت سهراب دلت خوش آسمان مال تو است پنجره هاي خيال مال تو است راستي دل خوش سيري چند؟ تو نمي گيري پند؟ تو نخواهي فهميد آسمان آبي نيست دل من خالي نيست به خيالت مردم زير باران همه جا را گشتند نه نديدند آنها صوت يك گرسنه را حس نكردند آنها حرفهاي دل يك عاشق را بگذريم اي سهراب آدرسي مي خواهي؟ خانه اي مي جويي؟ خانه دوست كجاست؟ من به تو خواهم گفت: دوست اگر دوست بود خانه اش پيدا بود دوست اگر دوست بود در دلت پنهان بود گوش كن اي سهراب خش خشي نيست كودكي نيست لانه اي نيست يك عقابي است فقط سر آن كوه بلند و تو از آن پايين مي گويي: آسمان مال من است

βɷɷ¥д

وایی خدای من خیلی قشنگ بود .... فوق العاده بود... الان گریه ام میگیره راستی راستی...

دلنوشته های من

هی فلانی ! اهلی تر ازمن کجا سراغ داری ؟! من که با هر وزیدن باد در گندمزار به یاد تو می افتم ....

صورت زخمی

خوب از کارشون لذت میبردن چون ساعت 6 که میرفتن برای مشروبخوری اصلا شبیه جنازه نبودن........

هما

حالا چرا پارک لاله؟

الهام

قشنگ بود.فقط یه سوال:حالا که داره با اون میره چرا با یه لبخند که دیگه دوسش نداشت؟[سوال]