پادشاهیه گدا

امروز تو مترو نشسته بودم. ... تو قطار منظوره!

قسمته تهه واگن اونجا که صندلیاش ٣ تاییه. روبرومون یه آدمه ژنده #وش نشسته بود

خیلی هم بو میداد ... واسه همین کسی میلش نمی شد بره کنارش بشینه!

خلاصه که تنایی رویه ٣ تا نیمکت نشسته بودو مثه رئیسا به ما که نگاش می کردیم نگاه میکرد... فک کنم حاضر بود تا آخره شب اونجا بشینه هو تکون نخوره فقط به خاطره این حسش!!

/ 0 نظر / 3 بازدید