بــــــــــرای خــــــــــــــوانده نشـــــــــــــــدن

من به خط و خبری از تو قناعت کردم / قاصدک کاش نگویی که خبر یادت نیست

یه کوله بار

پر از حرفایی که

ترس

اجازه گقتنشونو

بهم نداد

 

یه سفر

سفری که

نا خواسته

مسافرش شدم

 

حالا منمو

دو تا چشمی که

حسرته

حتی

یه سرابو میکشه

 

یه جاده

جاده ای که

از سرزمینه من

شروع میشه هو

تهش

جایه مرده هاس

 

ما مرده ها

نه می بینیم

نه میشنویم

فقط میدونیم که

نمیدونیم که مردیم

 

شما چی؟

میدونید که نمردید؟

 

نوشته شده در چهارشنبه ۱۸ اسفند ۱۳۸٩ساعت ۳:۱٩ ‎ب.ظ توسط ѦʍДƝ$ نظرات ()