بــــــــــرای خــــــــــــــوانده نشـــــــــــــــدن

من به خط و خبری از تو قناعت کردم / قاصدک کاش نگویی که خبر یادت نیست

اینو تو دست نوشته هایه قدیم تو اتاق تکونی پیدا کردم

 

 

هیشکی منو دوس نداره

حرفامو باور نداره

به هر کی میگم عاشقم

میره هو تنهام میزاره

 

کاشکی تو این شهر غریب

پنجره هام آبی بشه

یکی بیاد که از دله

خسته من خسته نشه

 

تویه یه بینهایتی

کنج قفس تنها شدم

حس می کنم که از خودم

خسته شدم ، مرده شدم

 

تو خلوته اشکایه من

خالیه جایه من و تو

پر می کنه تنهاییمو

غصه تو رفتن تو

 

از تو هر چی می کشم

رنگ صداقت نداره

عکسهایه پاره پارتم

آدمو گریه میاره

 

دیگه دلم نا نداره

زیر این کوله باره غم

کاشکی که بارون بگیره

فقط یبارم واسه من

نوشته شده در جمعه ٢٩ بهمن ۱۳۸٩ساعت ۱۱:٠٦ ‎ب.ظ توسط ѦʍДƝ$ نظرات ()