بــــــــــرای خــــــــــــــوانده نشـــــــــــــــدن

من به خط و خبری از تو قناعت کردم / قاصدک کاش نگویی که خبر یادت نیست

مثله همیشه از سر کار میومدم

هندزفریم تو گوشم

آهنگ گوش میدم

مثه همیش.....

 

از اتوبوس پیاده مشم

جلومو نگاه میکنم

چهارتا کوچه هس

که باید واسه رسیدن به خونه ازشون رد بشم

مثه همیشه...

 

از جلو مغازه ها تند تند رد میشم

چون چیزی توشون نیس که برام جالب باشه

فقط تو شیشه هاشون خودمو میبینم که دارم تند تند میرم

پس نگاه نمی کنم

باز هم

مثه همیشه....

 

یه گربه سیاه

بالایه یه دیوار وایساده

منو نگاه میکنه

منم اونو

(مثه همیشه...)

پیشه خودم فکر می کنم چقدر تنهاس!!

همیشه تنهاس

تنهایی بالایه دیوار

زل زده به آدما!!

دلم واسش میسوزه

حتما داره غصه تنهاییشو می خوره!!

(حتما مثله همیشه...)

 

نگام عوض شده

امروز دارم با ترحم بهش نگاه میکنم

آخه خیلی دلم واسش سوخت

یه گربه "سیاه" تنها!!

جالبه

اونم نگاش عوض شده

انگاری اونم دلش واسم سوخته...

 

نوشته شده در دوشنبه ۱۱ بهمن ۱۳۸٩ساعت ٩:۱٧ ‎ب.ظ توسط ѦʍДƝ$ نظرات ()