بــــــــــرای خــــــــــــــوانده نشـــــــــــــــدن

من به خط و خبری از تو قناعت کردم / قاصدک کاش نگویی که خبر یادت نیست

تصمیم گرفتم حرفامو اینجا بنویسم

با کسایی که اینجا رو نمی خونن حرف بزنم

مخاطبه همه چرتو پرتایی که مینویسم سامانه

اما نه این سامانی که اینجا مینویسه

خودش میدونه کدوم سامانو میگم

یه سامانی که باید فراموش شه

با همه دستو پایی که میزنه باید غرق شه

منم می خوام کنار ساحل وایسمو جون دادنشو ببینم

لذت نمی برم ازاین صصحنه

اما مجبورم

خورشیدم داره غروب میکنه

امیدیم به طلوعه دوبارش ندارم

منتظره هیچ فرداییم نیستم

تویه تاریکی بهتر می تونم قدم بزنم

جلومو نمیبینم

نه که نتونم

چشامو بستم

منتظره یه لحظه ایم که جایی برسم که دیگه جایی نباشه که پامو روش بزارم

اشتباه نکنید منتظره مردن نیستم

خیلی وقته مردم

از شماهام فقط می خوام اینجارو نخونید

همین

تقطه تمام.

نوشته شده در دوشنبه ۱٠ آبان ۱۳۸٩ساعت ۱۱:٠۱ ‎ب.ظ توسط ѦʍДƝ$ نظرات ()