بــــــــــرای خــــــــــــــوانده نشـــــــــــــــدن

من به خط و خبری از تو قناعت کردم / قاصدک کاش نگویی که خبر یادت نیست

(الان نشستم جلوش

سیگارمو روشن کردم

بعد چند لحظه شروع می کنه به حرف زدن.......)

 

سرتو بگیر بالا

خجالت نکش عزیزم

تو چشام نگاه کن

سختته؟

می خوای بگی من واست غریبم؟

اینقدر اینور اونورو نگاه نکن

کسی اینجا نیس که بفهمه

پیشم نشستی

داریی باهام حرف می زنی...

 

 

(چقدر اینجا سرده... اینم که باز شروع کرده...

کاش بدونه از این حرفاش بدم میاد...)

 

می خوای بازم ازم فرار کنی؟

کاش میزاشتی دوباره بهت برگردم

کاش بدونی که من به خاطره همه این

تنهام گذاشتنات بخشیدمت

پس حداقل این یه بارو

حداقل تا وقتی که سیگارت تموم شه

به من نگاه کن.......

 

(اه این سیگاره لعنتی چرا تموم نمیشه.....

باز داره منو نگاه میکنه......اه)

 

چرا یادت نمیاد؟

چرا نمیخوای یادت بیاد

وقتایی که ما با هم بودیم....

جاهایی که باهم رفتیم

........

شبایی که من لالایی می خوندم واست.

 

(بسسسسه

بسسسسس کن............

حالا تو جواب بده....

چرا یادت نمیاد گریه هامو؟؟؟؟؟؟؟

چرا یادت نمیاد شبایه بی خوابیمو؟؟؟؟

نگو خنده هاشونو وقتی سرم پایین بود یادت رفته....

حالام بزار برو....

دیگه نمیخوام بهت گوش بدم.........

....

............

حالا دارم میرم بیرون....

....

آئینه هم دیگه شکسته...

اونم دیگه رفته.....

 

آخیش از دسته خودم راحت شدم.........)

نوشته شده در چهارشنبه ٥ آبان ۱۳۸٩ساعت ۱٠:۳٦ ‎ق.ظ توسط ѦʍДƝ$ نظرات ()