بــــــــــرای خــــــــــــــوانده نشـــــــــــــــدن

من به خط و خبری از تو قناعت کردم / قاصدک کاش نگویی که خبر یادت نیست

 

حالا به من  گوش كن ,مى خوام قصه شبمو شروع كنم
نگاه كن ارواح دارن خودشونو نشون مى دن
اين نفرين نمي تونه راه رو به ما نشون بده
به من اعتماد كن  , منم يكى از اون آدماى لعنتيم

"هر چقدر كه تو به من نزديك مي شي
اين درد بيشتر ميشه كه تو از من نيستي
اين پرواز نمي تونه حقيقي باشه
وقتي من توي آرزوهاي تو نيستم"

به من نگاه كن وقتي تنهايي اشك مي ريزم
من سعي مي كنم دروغاي اين زندگي نفرين شده رو به تو نشون بدم
اين حقيقت رو به من نگو كه من يه مرده جهنميم
تو اين قصه لعنتي آدما بايد به هم دروغ بگن

"هر چقدر كه تو به من نزديك مي شي
اين درد بيشتر ميشه كه تو از من نيستي
اين پرواز نمي تونه حقيقي باشه
وقتي من توي آرزوهاي تو نيستم"

نگاه كن ارواح دارن به تو لبخند مي زنن , دستاي خدا تو رو پيدا كردن
گوش كن اينجا آخر قصس , ديگه بايد بري
منو فراموش كن , منم يكي از اون آدماي لعنتي هستم
منم از ترس خودمو تو اين نفرين غرق كردم

 

 

نوشته شده در شنبه ۱ امرداد ۱۳۸٤ساعت ۱:٥۱ ‎ب.ظ توسط ѦʍДƝ$ نظرات ()