بــــــــــرای خــــــــــــــوانده نشـــــــــــــــدن

من به خط و خبری از تو قناعت کردم / قاصدک کاش نگویی که خبر یادت نیست

کاش میزاشتی

وقتی دلت تنها میشه

یه گوشه غمگین

میشینه

جوری که هیچکی نبینه

اشکاشو

با زانوهاش

پاک میکنه

....

پیشت بودم

جات میدادم تو بغلم

دستم میرف

تویه موهات

پاک میشدن

اشکایه تو

با بوسه هایه بی هوام

از تنهایی

میدزدیدم

تورو با حرفه آشنام

دوست دارم

دوست دارم ..... صدایه قلبه عاشقم

میبردمت یه جایه دور

به کلبه ی عاشقیمون

همون که ساختمش

با جون

حیف.......

روشن میشد چراغه اون

با گرمیه عاشقیمون

....

کاش میزاشتی...

آخ که چه خوب میشد

اگه میزاشتی......

نوشته شده در چهارشنبه ۱٩ امرداد ۱۳٩٠ساعت ۱٢:٤۳ ‎ق.ظ توسط ѦʍДƝ$ نظرات ()