بــــــــــرای خــــــــــــــوانده نشـــــــــــــــدن

عمر من مرگیست نامش زندگانی

من این بالا

روی بلندترین قله آرزوها

با دستانی رها به سوی خورشید

و سکوت تلخ یک غروب در چشمانی مات مانده

بر امیدی که آرام آرام در دریای خیال غرق میشود

نوشته شده در چهارشنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳٩۱ساعت ۱:۳۱ ‎ب.ظ توسط ѦʍДƝ$ نظرات ()

بعضی وقتا باید رفت

گمشدش

لای خط های یه کاغذ

تا کسی

نبینه

نشنوه

از ما

این همه گله

شکایت

 

بعضی وقتا باید رفت

از این قصه

از این خیال و رویا

از این طوفان

قایق سوراخ

نور خدا

پرواز انسان

نوشته شده در سه‌شنبه ۱٦ اسفند ۱۳٩٠ساعت ۸:٠۸ ‎ب.ظ توسط ѦʍДƝ$ نظرات ()

 

بر احساس من قدم بگذار

قلم و کاغذ من جای پای تو را شعر می کنند

با ابر های مهربانیت بر من ببار

من چه شیرین

خیس محبتت خواهم شد

نوشته شده در یکشنبه ۱٤ اسفند ۱۳٩٠ساعت ۱۱:۳٥ ‎ب.ظ توسط ѦʍДƝ$ نظرات ()

اول از همه تشکر کنم از دوستایی که اومدنو من نبودم که ازشون پذیرای کنم

به بزرگیه خودتون ببخشینش

قول میده پسر خوبی باشه دیگه :))

نوشته شده در یکشنبه ۱٤ اسفند ۱۳٩٠ساعت ۱۱:٢۳ ‎ب.ظ توسط ѦʍДƝ$ نظرات ()

نفسم در نمیاد تا این دلم نا بگیره

اینقدر نیا تا آخر دل تنگم بمیره

از میون این همه دیوارای سیاهو زرد

دله من میخواد که دستاتو تو دستاش بگیره

صاحب دلم بشه بگه تو قلبم میمونه

اون که با رفتنه اون دلم داره هی می خونه

 

"دیگه دیره واسه من تا بخونم تا تو بیای

آخه این شکسته بغضم داره جونم میگیره"

 

دله من دلش خوشه از دل شب یه شب میای

می یایو لبت ز لبهاش غصه هاشو میگیره

تو میگی به ساحل دلم بیا که من میخوام

فاصله ها با یه آغوش با یه بوسه بمیره

اینقدر دوسش دارم من این خیالو به خدا

هر شبم با این خیاله دلم آروم میگیره


"دیگه دیره واسه من تا بخونم تا تو بیای

آخه این شکسته بغضم داره جونم میگیره"

 

 

پ.ن :‌ از هرگونه انتقاد و پیشنهاد استقبال میکنیم!! حتی شما دوسته عزیز!

پ.ن.ن : میخوام ریتمشو درست کنمو روش آهنگ بزارم! پس هم اکنون نیازمند یاری سبزتان هستیم!!!

پ.ن.ن.ن : :l

نوشته شده در سه‌شنبه ۱۳ دی ۱۳٩٠ساعت ۱٠:٤۸ ‎ق.ظ توسط ѦʍДƝ$ نظرات ()

حادثه رفتن تو

نه شاهدی داشت

نه برگ جریمه ای

فقط سکوت بود

                   یک جاده خیس

                                      و چتری در باد

نوشته شده در شنبه ۱٠ دی ۱۳٩٠ساعت ۸:٠۳ ‎ب.ظ توسط ѦʍДƝ$ نظرات ()

برای سفر به اعماق وجود تو

همچو قاصدک بر شانه نسیم سوار می شوم

در صحرای داغ لبهایت عظش بوسه میگیرم

چشمانم را می بندم و همه قلبت را در آغوش میگیرم

اینجا قانون خدا را ننوشته اند

بعد از هر خزانی بهار می آید

بعد از هر زمستانی

تابستانی گرم و نرم

درختان به سوی شمال پرواز می کنند

پرندگان با کرم ها سلامتی می دهند

و تو چون خورشید

هر ثانیه در کنج دلم طلوع میکنی

پ.ن : میگن وصف العیش نصف العیش ( یا یه همچین چیزایی)

نوشته شده در دوشنبه ٥ دی ۱۳٩٠ساعت ۱۱:۳۳ ‎ق.ظ توسط ѦʍДƝ$ نظرات ()

کوه هیچی های من

اینقده بزرگ شده که

من می تونم برم بالاشو

واسه خورشید یه صورت بکشم

با چشایه مهربون آتیشی

با لب و لبخند گرم و صمیمی

درست شبیه همونی که خواستمو

نبودید

 

از بس که ازم پرسیدین چه خبر

منم گفتم هیچی .....

 

 

پ.ن : خیلی وقته دلم هوس یه کوهنوردیو کرده!! خیلی هوس باز شده!!

نوشته شده در جمعه ٢ دی ۱۳٩٠ساعت ۱٢:۱٩ ‎ق.ظ توسط ѦʍДƝ$ نظرات ()

تپانچه رو گذاشتم تو دهنه خودمو دارم تورو تهدید میکنم که اگه نگام نکنی شلیک میکنم

اما تو همش سرت به قابلمه هو بشقابات گرمه

شانس اوردی اینا همش اسباب بازیه

وگرنه اول 6 تا تیر خالی میکردم تو دهنمو

بعدش میومدم همه ظرفاتو سرت خورد میکردم

نوشته شده در یکشنبه ٢٧ آذر ۱۳٩٠ساعت ٢:۱۸ ‎ب.ظ توسط ѦʍДƝ$ نظرات ()

شاید دوباره همدیگرو ببینیم

یه جایی اونوره اشکایی که

نیستی تا

پاکشون کنی ....

 


هیچ حقیقتی نمیتونه حقیقت داشته باشه

مگه اینکه ما لباس حقیقت بهش بپوشونیم

 


اینجا آسمون پاک آرزوهایه یه پسربچه

به وقت تنهایی قهرمان قصه هایه شبش نیست

اینجا زمینه

اینجا مزرعه پروانه هایه سوختس

 


کاش میدونستیم آدم بودن

به نفس کشیدن نیس

کاش بهمون میگفتن

زندگی , عادت کردن به بودن نیست

 


درختای پاییزی

به وقت ریختن برگایه قرمز

دارن از گرمایه یه عشق تابستونی

فارغ میشن

نوشته شده در چهارشنبه ٢۳ آذر ۱۳٩٠ساعت ۳:٢٥ ‎ب.ظ توسط ѦʍДƝ$ نظرات ()

با خودم میگفتم

اگه تو پیشم بودی

یه پنجره رو این دیوارا میکشیدی

پر از ستاره

پر از هوایه تازه

واسه سکوتِ این خونه

 

اگه تو پیشم بودی

این حس خوب هم

واقعی بود

باد بهارمو نمی برد

اشکام نیومده

                   خشک نمی شد

 

اگه تو پیشم بودی

دلم این همه تنگ نمی شد

                                    نگام با غربت آشنا نمی شد

                                                                          فاصله قاتل دلم نم شد

                             دنیا , فردا هو امروزش یکی نمی شد

 

من با خودم میگفتم اگه تو بودی ...........

 

 

                تو پیشم بودی

                            کنارم

                                    دستات تویه دستام بودشو

      من به خودم میگفتم کاش تو پیشه من بودی ..... کاش

 

پ.ن :‌ یه وقتایی بهتره به نفس کشیدن ادامه بدیو به خودت بگی اینم میگذره ,  اینم تموم میشه

نوشته شده در یکشنبه ۱۳ آذر ۱۳٩٠ساعت ۱۱:٥۱ ‎ق.ظ توسط ѦʍДƝ$ نظرات ()

آسمون کبوده

خورشید آروم

رو مخمل سیاه خوابیده

صدای ناقوس مرگ فردا بلند شده

تو شهری که لبخنده خدا

تو قاب عکسا خشکیده

 

دنیا هنوزم داره

راهشو میره

بازی تموم نشده

اما ثانیه ها باهم قهرن

عقربه ساعت رو کسی یادش نیست

اونم قهر کرده هو

یه گوشه زانوهاشو بغل گرفته

 

قصه های مادرم تموم شده

شبا خوابم نمیره

قهرمان قصه هاش رفته دنبال خودش گشتهو

حالا گم شده

 

پ.ن : یه زمان هایی , سکوت آدما رو با هیچ کلیدی نمیشه باز کرد .....

نوشته شده در جمعه ٤ آذر ۱۳٩٠ساعت ۱٢:٥٤ ‎ق.ظ توسط ѦʍДƝ$ نظرات ()

زندگی من

دود سیگاریه که شده

فاصله نفس هام

 

                                                     

 

خدای من

همین نزدیکی ها

در آغوش معشوق من

به خواب رفته

 

                                                      

 

مسافر

          سکوت

                    قول فردا

ساحل

         غروب

                  صدای باد

خیابون

          بوق

                عبور آدما

معبد

       شلوغ

                تنهاییه خدا

نوشته شده در چهارشنبه ٢٥ آبان ۱۳٩٠ساعت ٢:٢۳ ‎ب.ظ توسط ѦʍДƝ$ نظرات ()

یه باد پاییزی , توی ساحل

یه دشت , پر از پروانه های مرده

یه خورشید

یه زمین سرخ

یه مرد

یه جاده

در انتهای میله های

یه قفس

نوشته شده در چهارشنبه ٢٥ آبان ۱۳٩٠ساعت ٢:۱۸ ‎ب.ظ توسط ѦʍДƝ$ نظرات ()

تنهایی این نیست که کسیو دوروبر خودت نمیبینی

تنهایی ینی وقتی که نمیبیننت

 


 

انگار از چشه لاشخورام افتاده

دیگه اینجا

مردنم فایده نداره

 


 

شاید لازم نبود بترسی که بهش احساسی داشته باشی

شاید لازم نبود بترسی که تو آغوشت بگیریش

شاید لازم نبود بترسی که دستاشو تو دستات بگیری

شاید فقط باید میشستی و به حرفاش گوش میدادی

شاید اگه پای حرفاش میشستی ................

نوشته شده در جمعه ٢٠ آبان ۱۳٩٠ساعت ۱٠:٥٧ ‎ب.ظ توسط ѦʍДƝ$ نظرات ()

بعضی وقتا لازم نیس که جاییت درد بگیره تا بفهمی درد چیه

وقتی که نمیدونی که داری به چی فکر میکنی

وقتی که بیخوابی میاد سراغتو تو تاریکی با چشای باز به جایی زل میزنی که نمیبینیش

وقتی که دستات رو یه بالش خالی حرکت میکنه و حس نوازش کردن یه کسی رو پیدا میکنی

وقتی که ریه هات دیگه برای دود سیگارتم جا نداره

لازم نیس دستتو گاز بگیری تا بفهمی درد ینی چی

نوشته شده در پنجشنبه ۱٩ آبان ۱۳٩٠ساعت ٤:٥٩ ‎ق.ظ توسط ѦʍДƝ$ نظرات ()

 

 

 

قبل نوشت : با تن بالا و فریاد خوانده شود

 

من

شدم یه کرم خاکی

گرفتار تویه این تنگو

راضی نیستم از خودم

من قربانی این توهمم

من تنفرم

از روحمه

از اونی که دمیدی تو وجودمه

بگو چی کمه آخه این سرنوشت

آخر قصه منو بد نوشت

 

تقدیر من

از اول دست تو بودش

نگو شیطان

تورو ازم گرفت

اینا همش بازیه

یه حسه سرگیجه

تو بازیه خدا

قسمتم اینه!!

 

خدا بشین پشت این میزو جواب بده

آخه چرا بندت باید تقاص بده

اینجا کجاس

بگو آخرش چیه

دست شیطان

بگو تو دست کیه

این یه زنجیره

سنگینه قلبم

پیشه خودت

بشین بگو چیکا کردم

 

تقدیر من

از اول دست تو بودش

نگو شیطان

تورو ازم گرفت

اینا همش بازیه

یه حسه سرگیجه

تو بازیه خدا

قسمتم اینه!!

 

دست بزار رو قلبم

پر از درده

مرگ آرزوهامه

که توش غنچه کرده

کوچه بن بسته

آخر بندگیم

دلایه آدماتم

شده ساخت چین

اشک نیس تو چشام

خدا تو بدون

جنگ من

با منه با یه جغد شوم

 

 


پ.ن :‌ تیکه اولشو با صدای خودم گذاشتم , بقیشو خودتون واسه خودتون اجرا کنید.

 

دانلود

 

نوشته شده در سه‌شنبه ۱٧ آبان ۱۳٩٠ساعت ٥:٢۸ ‎ب.ظ توسط ѦʍДƝ$ نظرات ()

پطروس انگشتتو در بیار

این سد

خیلی وقته تو باورم

شکسته

 

                                           

 

پطروس انگشتتو در بیار 

بزار این دل شکسته

خراب شه

میخوام

این جهنمو آب ببره

 

 

پ.ن :‌ پطروس همونیه که تو مدرسه داستانشو خوندیم ( فهمیده اونور آبیا)

نوشته شده در یکشنبه ۱٥ آبان ۱۳٩٠ساعت ۱۱:٢٢ ‎ق.ظ توسط ѦʍДƝ$ نظرات ()

اولی توی دسشویی پارک جلو آینه

کرم رو چروکایه تازه درومدش میماله

داره زشتی درد رو پهون میکنه

تو فیلمشو تو گوشیت میبینی و

تو دلت میخندی

 

دومی کنار خیابون  وایستاده

تو فکر آرزوهاشه که تو سراب زندگی

آروم آروم غرق شدن

که تو با ماشین مدل بالات جلوش وایمیسی

تو دلت میخندی و

برنامه شبتو میچینی

 

سومی دور یه میله میچرخه

می چرخه تا چرخش دنیارو

با یه خنده الکی , الکی شیرین کنه

تو پولای تو جیبتو میریزی رو میز و

تو دلت میخندی

 

تو کاری نداری

اولی از زیر مشت یکی دیگه فرار کرده

دومی غصه شیکم خالی بچشو داره

سومی تو دستایه یه سرنوشت اسر شده

 

تو دلت می خندی و

فاحشه صداشون میکنی

 

هه

خنده داره

منم نه با گوشیو ماشینت کاری دارم

نه با پولایه تو جیبت

راه خودمو میرم

از تو مینویسم

از ورم دل این زندگیه فاحشه

نوشته شده در شنبه ۱٤ آبان ۱۳٩٠ساعت ٥:۱٤ ‎ب.ظ توسط ѦʍДƝ$ نظرات ()

کاشکی دستایه تو بودش

جایه این تیغ

توی دستام

 

کاشکی دستایه تو بودش

مرهم درد

تو رگهام

 

کاشکی دستایه تو بودش

وقت رفتن

روی چشمام

نوشته شده در چهارشنبه ۱۱ آبان ۱۳٩٠ساعت ٤:٠٩ ‎ق.ظ توسط ѦʍДƝ$ نظرات ()


Design By : Pichak